تبلیغات
محقق - شما یادتون نمیاد!
محقق
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ"محقق" در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ایران ثبت شده است.به علت بروز بودن لطفا" از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید و اطلاعات خود را دو چندان کنید...

مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان

    

شما یادتون نمیاد هركی بهمون فحش میداد كف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه

شما یادتون نمیاد ساعت 9.30 هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم
گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا...لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..گل زود خوابید مثل همیشه ،قورباغه ساکت خوابیده بیشه...لالا لالایی لالا لالایی لالالالایی لا لالایی

شما یادتون نمیاد . گنجشگکه اشی مشی،لب بوم ما مشین.بارون میاد خیس میشی،برف میاد گوله میشی،میوفتی تو حوض نقاشی...

شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما.بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون

شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی

شما یادتون نمیاد تقلید کار میمونه...میمون جزو حیوونه

شما یادتون نمیاد پسرا شیرن مثه شمشیرن...دخترا موشن مثه خرگوشن

شما یادتون نمیاد بستنی میهن رو که میگفت مامان جون بستنیش خوشمزه تره

شما یادتون نمیاد این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو...هی، گُ گُ گُربه نره روباه مکار...هی

شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون وروجک خراب کاری می کرد

شما یادتون نمیاد... سیاهی کیستی ؟منم پار
30 کولا

شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟ نه نه بی سوادی نه نه پس تو....

شما یادتون نمیاد آهای، آهای، اهاااااای ، ننه،من گشنمه

شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزم بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.


شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

شما یادتون نمیاد،صفحه ها خوش نویسی کتاب فارسی سال سوم رو

شما یادتون نمیاد،موقع امتحان باید بین خودمون و بغل دستیمون رو نیمکت ،کیف میذاشتیم تا تقلب نکنیم

شما یادتون نمیاد،عکس روی جلد کتاب های فارسی رو که یه مداد بود با یه گل روی اون که هرسال یه دونه بهشون اضافه میشد

                                          

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، دو دو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می كشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم


شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میبردیم طرف موهامون و فکلمون رو درست میکردیم


شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!


                          

شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم

شما یادتون نمیاد،هرگز نشه فراموش..لامپ اضافی خاموش....


شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه


شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

 

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی


شما یادتون نمیاد،سندباد و الستون و ولستون و النگ و دولنگ و زی زی گولو آسی باسی دراکوتا تا به تا

شما یادتون نمیاد ،تصمیم کبری و حسنک کجایی و کوکب خانم وآبگوشت غذای لذیذی است و اکرم و امین رو...


شما یادتون نمیاد،هرسال برا آب خوردن تو مدرسه لیوان می خریدیم ولی فقط همون یکی دو روز اول ازش استفاده میکردیم


شما یادتون نمیاد، اول دهنه ی شیر رو میشستیم و بعد دهنمون رو میذاشتیم سر شیر و آب میخوردیم


شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد


شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم


شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای و خان رضایی (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده شون و هیچ خبری هم از عمو و خاله تو برنامه کودک نبود


شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو:قوری گل قرمزی!! یا چایی داغه، دایی چاقه


شما یادتون نمیاد،گل گفتی آی گل گفتی...مثل یه بلبل گفتی...جواب عالی دادی،غنچه بودی شکفتی،غنچه بودی شکفتی


شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه


شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد


شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم

 

شما یادتون نمیاد،بیسکوییت مادر رو میزدیم تو آب بعد میخوردیم

شما یادتون نمیاد،وقتی نقاشی میکردیم یا میخواستیم با مداد قرمز خط فاصله بذاریم،برا اینکه پررنگ تر بشه هی سر مداد رو میکردیم تو دهنمون تا خیس بشه

شما یادتون نمیاد،سر پفک ها رو تف میزدیم و میچسبوندیم بهم،باهاشون شکل درست میکردیم و بعد میخوردیمش

شما یادتون نمیاد،صبح بخیر ایران رو قبل از اینکه بریم مدرسه اون پسر چاقه رو نشون میداد که میگفت:آخ آخ آخ دندونم بلا گرفته جونم،چی کار کنم خدایا....دردتو من میدونم...

 

 





نوع مطلب : .:: راه زندگی::.، 
برچسب ها : قدیم، شما یادتون نمیاد، خاطره، خاطرات کودکی،
لینک های مرتبط :
احسان
سه شنبه 1 فروردین 1391
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:02 ق.ظ
I'm extremely impressed along with your writing talents as
neatly as with the structure for your weblog. Is that this a paid topic or did you customize it yourself?
Either way keep up the nice quality writing, it is
uncommon to look a nice blog like this one nowadays..
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:02 ق.ظ
It's amazing in support of me to have a web page, which is valuable
in support of my know-how. thanks admin
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی