تبلیغات
محقق - راز فریاد آیت‌الله‌ بهجت هنگام سلام نماز...
محقق
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ"محقق" در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ایران ثبت شده است.به علت بروز بودن لطفا" از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید و اطلاعات خود را دو چندان کنید...

مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
دوستان شما نظر بدین آیا لازمه!!!...

فریادهای آقای بهجت (ره) هنگام سلام نماز برای من سئوال شده بود، گفتم اگر ندانم چرا فریاد می‌کشد دیگر برای نماز به قم نمی‌روم.
«تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم 
بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.

یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .

کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه …

یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.

یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»

این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.

منبع:فارس

اما...اما...اما...کاش آیت الله بهجت را درک(به معنی واقع کلمه) میکردیم...




نوع مطلب : .:: راه زندگی::.، 
برچسب ها : آیت‌الله بهجت (ره)، مسجد صاحب الزمان (عج)، سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره)، خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره)، منبع:فارس، آقا،
لینک های مرتبط :
احسان
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391
شنبه 17 تیر 1396 03:16 ب.ظ
Howdy very nice site!! Man .. Beautiful .. Wonderful ..

I'll bookmark your blog and take the feeds additionally?
I am happy to seek out so many useful information right here in the submit, we want develop more strategies in this regard,
thank you for sharing. . . . . .
دوشنبه 5 تیر 1396 05:39 ب.ظ
My brother suggested I may like this web site. He used to be totally
right. This put up truly made my day. You cann't imagine simply how much time I had spent
for this information! Thank you!
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 08:07 ب.ظ
Excellent post. I was checking constantly this
weblog and I am impressed! Extremely helpful information specially the final section :
) I deal with such information much. I used to be
looking for this certain information for a very
lengthy time. Thank you and good luck.
سه شنبه 2 خرداد 1391 11:51 ق.ظ
آیت الله بهجت : ما آمده ایم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم ، نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم؛ زندگی ما حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند: فروختی؟ گفت : نه . ولی تمام شد !!!
احسان ممنون از نظرتون زیبا بود
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 08:40 ب.ظ
این مطلب اگر دروغ هم نباشد، درست هم نیست.
نماز آقای بهجت زمانی از تلویزیون پخش میشد كه ایشان در سالهای پایانی عمر خود بود. و كمتر به مسجد میآمد و آقای محفوظی به جای ایشان نماز میخواند.
اصلا آقای بهجت فریاد نمیزد بلكه در وسطای سوره حمد حالت خاصی شبیه گریه كردن داشت
حاضر شدن در صف اول نماز ایشان آن هم نماز صبح امری كاملا راحت بود آقای بهجت شاید نیم ساعت بعد از اذان نماز صبح را میخواند پس صف اول ایستادن برای كسی كه حتی 20دقیقه بعد از اذان وارد میشد ممكن بود.
چهار سال بعد از پخش نماز از سیما از آن حرفهاست مگر نماز ایشان چند سال قبل از فوت از تلویزیون پخش میشد؟
شما هم دقت كنید مقام آقای بهجت آنقدر بالا هست كه نیازی به این حرفها ندارد
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 08:39 ب.ظ
حداقل شان آیت الله بهجت را به خاطر این خرافات پایین نیارید عارفان محو جمال یار می شوند نه دنبال باغ و حوری و ...
یعنی آقای بهجت هر دفعه به خاطر این که اون باغ رو نمی دیده فریاد می زده پس رسول خدا (ص) فریاد های بلندتری باید می زدند!
به نظر تن صداشون این طور بوده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی